غربت حرم
آقا ببين!
حراميان به صورت ماه چنگ زدند
به گنبد قدسي حجت خدا سنگ زدند
نيامدي، دلم ازغربت حرم گرفت
از آن كه شاميان تير به دل تنگ زدند
آن فرقه كان روز تير به مشك ميزدند
نرفتند ، نشستند و باز شيپور جنگ زدند
آن آخرين زدن نبود ،آري مولاي منتقم
باز هم زدند ، آري زدند ، بيدرنگ زدند
بر ننگين كتاب اعمال خود دشمنان دين
ورقورق فزودند و سياهرنگ زدند

عمق فاجعه: بسيار دردناك
مكان انفجار: حرم مطهر مفسران وحي، دوامام صابر، عسگريين عليهماالسلام
آثار انفجار: تخريب مجدد حرم و دو مناره حرم مطهر آن دو امام بزرگوار
زمان حادثه: بیست و سوم خردادماه 1386 ساعت 9:05 صبح
شهیدان حادثه: دوستداران اهل بيت عليهمالسلام
جرم شهیدان: پيروي از ولايت آل البيت عليهمالسلام
صاحب اصلي عزا: يوسف زهرا، قطب عالم امكان، حضرت بقيتالله ارواحالعالمين له الفداء
سابقه تاريخي حادثه: آباء و اجداد خبيث آنان مكرر در مكرر چنين فجايعي رازدر طول تاريخ آفريدند. و نیز اسفندماه 84 به دست گروهی از خبیثان روزگار
عاملان حادثه: سازمانهاي اطلاعاتي اشغالگران عراق و صهيونيستها،گروهي خوارج پيشه، دشمنان حقيقي دين، فرزندان جنگهاي صليبي گذشته، دست پروردههاي استعمار
اهداف حادثه: خاموش كردن نور خدا، تفرقه افكني ميان مسلمانان و مانع از تحقق انسجام اسلامی و جلوگيري از تشكيل دولت اسلامي در عراق
آثار اين فاجعه: اين گونه اعمال جز راسختر شدن ايمان مومنين و وحدت صفوف آنان حاصل ديگري براي دشمنان در پي نخواهد داشت. روز به روز محبت و اعتقاد به صاحبان نوراني اين اعتاب مقدسه افزون مي گردد.
وظيفه ما: پيروي از اهل بيت عصمت و طهارت (ع)، محكوم كردن، رساندن انزجار خود به گوش جهانيان ، دفاع از مظلوميت اهل بيت (ع) با پيروي از مرجعيت ديني
عاقبت مجرمان حادثه: « و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون»

شيعه مي سوزد مپرس از او چرا؟
السلام عليکما يا نوري الله في ظلمات الارض
بیست و سوم خردادماه 1386 باز پس از یکسال و اندی حرکت موهن و جنایتکارانه هتک حرمت به حرمین شریفین عسکریین در ساعت 9:05 صبح شد. و همچون بيست و سوم ماه محرم (اسفند 84) هتک حرمت به مضجع شريف و حرم مطهر امامين عسگریین حضرت امام هادي و حضرت امام حسن عسگري عليهما السلام است.
اين حادثه که تلخي آن هنوز بر کام شيعيان جهان به وضوح احساس مي شود، رفتاري در نوع خود بي نظير و کم سابقه بود.
يکبار ديگر هم در حدود 80 سال قبل، سلفي هاي افراطي با حمله به حرم مطهر ائمه بقيع قبور و بارگاه نوراني آن پيشوايان مظلوم را با خاک يکسان کردند.
شکي نيست که چنين اقداماتي يا مستقيماً به وسيله ي استکبار جهاني سازماندهي مي شود و يا بالواسطه و توسط ايادي آنها انجام مي شود.
اين حرکات شنيع، موهن و جنايتکارانه از سويي نشان دهنده ي دشمني هايي است که نشأت گرفته از بد دلي ها و کج فهمي هاي مفرط و تعصبات آئيني و مذهبي است واز سوي ديگر غربت و مظلوميت ائمه طاهرين عليهم السلام را مي نماياند.
روزي بارگاه چهار امام مظلوم بقيع، زماني روضه ي منوره ي امام هشتم همزمان با عاشوراي حسيني، و اين بار حرم پاک امامين عسگریین به عنوان ملک شخصي امام عصر(ع) و منزل آن حضرت مورد تعرض و جسارت کوردلان قرار مي گيرد. البته اين روزها هم شاهد هتک حرمت و تخريب بخشي از قبله ي نخستين مسلمانان در بيت المقدس هستيم که اين هم ادامه اي است از همان برنامه. آنچه واضح و آشکار مي باشد وجود سناريوي مشخصي است که نتيجه و نهايت آن ايجاد جنگهاي فرقه اي و کينه هاي قومي خواهد بود.
علما و بزرگان شيعه بايد با درايت و حساسيت نسبت به اين گونه اقدامات واکنش نشان دهند و نگذارند چنين مسايلي به يک رويه تبديل شود.
حفظ هوشياري، دعوت به گفتگو، در پيش گرفتن وحدت و همدلي از بزرگترين کارهايي است که بايد مد نظر قرار گيرد.
دشمنان تشيع بايد بدانند چنين اقداماتي خون شيعيان را به جوشش در مي آورد و نه تنها نمي توانند از اين داستانها طرفي ببندند، بلکه خشم و نفرت شيعيان نسبت به اين گونه تحرکات و عاملان آن روز به روز افزون خواهد شد.
به اميد ظهور منجي عالم ،مهدي موعود (عليه السلام(
زندگينامه امام هادي عليه السلام
'بهتر از نيكي، نيكوكار است، و زيباتر از زيبايي، گوينده آن است و برتر از علم، حامل آن و بدتر از بدي، عامل آن است وحشتناك تر از وحشت، آورنده آن است.'
از سخنان گهربار امام هادي عليه السلام
امامان و پيشوايان معصوم (ع) انسانهاي كامل و برگزيده اي هستند كه به عنوان الگوهاي رفتاري و مشعل هاي فروزان هدايت جامعه بشري از سوي خدا تعيين شده اند. گفتار و رفتار و خوي و منش آنان ترسيم حيات طيبه انساني و وجودشان تبلور تمامي ارزشهاي الهي است.
بدون شك، ارتباط با چنين چهره هايي و پيروي از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستيابي به كمال انسانيت و سعادت هر دو جهان است. پيشواي دهم (ع) يکي از پيشتازان دانش و تقوا و كمال است كه وجودش مظهر فضائل اخلاقي و كمالات نفساني و الگوي حق جويان و ستم ستيزان است.
امام ابوالحسن علي النقي هادي عليه السلام ملقب به امام 'هادي'، دهمين پيشواي شيعيان درنيمه ذيحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه در محلي به نام ' صريا' متولد گشت. آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهما السلام به عسكريين شهرت يافتند، زيرا خلفاي بني عباس آنها را از سال 233 به سامرا (عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقبهاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا عليهما السلام نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليه السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه السلام اختصاص يافته است.
پدر بزرگوارش امام جواد (ع) و مادرش بانوي گرامي سمانه است كه بانويي با فضيلت و با تقوا بود. امام هادي (ع) در سن 6 يا 8 سالگي يعني در سال 220 هجري، پس از شهادت امام جواد (ع) به امامت رسيد. مدت 33 ساله امامت امام هادي (ع) با خلفاي معتصم، واثق، توكل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود.
عظمت شخصيت امام هادي (ع) به قدري زياد است كه دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است. قسمتي از اين اعترافات مبني بر شخصيت آن امام به لحاظ اخلاقي و بخشي ديگر ناشي از ابعاد علمي آن حضرت و شمه اي، نتيجه كراماتي است كه از آن بزرگوار صادر شده است.
ابن صباغ مالكي در كتابي موسوم به فصول المهمه خطوط واضحي از سيماي تابناك فضايل و ويژگي هاي اخلاقي امام هادي (ع) قهرمان شكست ناپذير عصر متوكل عباسي را ترسيم مي كند!
«فضل و دانش امام دهم شيعيان بر اوج قلل بلند پايه عالم بشريت نقش بسته بود و رشته هاي مشعشع آن بر اختران آسمان سر مي ساييد. نيكي ها و اخلاق پسنديده او را نمي توان در شمار عدد ذكر نمود. اما مي شود به افتخارآميزترين آنها كه موجب حيرت است بسنده كرد. او جميع صفات نيك و مفاخر معنوي را يک جا در وجود داشت. ابعاد وسيع و منبع فياض حكمت و دانش او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدين سبب او از ناشايسته ها و آلايش ها به دور و بركنار است.»
امام هادي (ع) داراي نفس زكيه و عزمي راسخ و همتي عالي بود كه هرگز احدي از مردم را نمي توان در مقايسه با او همتا و همسان دانست.
ابن شهر آشوب از رجال حديث نقل مي كند كه او نيك سرشت ترين و پاك ترين روش را در ميان جامعه دارا بود، راستگوترين افراد جامعه محسوب مي شد، به هنگام سكوت، شكوه هيبت و تشعشع وقار، چهره او را دربرمي گرفت و چون لب به سخن مي گشود، گزيده و نغز مي گفت به طوري كه شعاع كلامش روح آدميان را سحر مي كرد.
در وجود مقدس امام هادي (ع) ويژگي هاي اخلاقي پسنديده مي درخشيد. امامت، كمال و دانش و فضيلت و سرشت و اخلاق نيك از فرازهاي اخلاقي اين امام همام است.
خداوند به قدرت بي منتها و دانش وسيع خود، گنجينه هايي از دانش خود را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ايشان را به زيور دانش آراسته است، اين گنجينه ها، مجموعه اسرار علوم و معارف است كه خداوند آن را دراختيار امامان شيعه كه راهبران حقيقي بشر هستند، قرار داده است.
مرقد مطهر پيشواي دهم- عراق/ سامراء
امام هادي (ع) كه در زمره امامان شيعه و از خاندان رسالت است، نيز از ويژگي دانشي گسترده و جامع برخوردار است، طوري كه سمبل هاي دانش و فرهنگ وي، عقول را حيران و انديشه ها را به اعجاب واداشته است.
امام دهم همچون پدران و اجداد بزرگوار خود در علم و دانش سرآمد روزگار بود. درخشش او در مدت حياتش احترامي شگفت در قلوب همگان ايجاد كرده بود. نامه آن حضرت در رد پيروان معتقد به تفويض و جبريون و اثبات عدل و حد مابين جبر و تفويض، از فرازهاي شگفت آور دوره امامت، امام هادي محسوب مي شود و بسيار مورد تعمق و توجه مي باشد.
امام هادي (ع) در اين نامه، نظريه پيروان هر دو عقيده را با منطقي ترين اصول مردود اعلام كرده و اسراري از علوم و حقايق آن را پاسخ فرموده است.
با توجه به اينكه خداوند داراي عدل و انصاف و حكمت بالغه است، پس اوست كه مي تواند هر كس را بخواهد از ميان بندگان خود براي ارسال پيامش و تبليغ رسالتش و اتمام حجت بر بنده هايش برگزيند. گوشه اي ديگر از درياي بيكران دانش امام هادي (ع) در تاريخ خطيب بغدادي تجلي دارد. او به شهادت خود دانش امام را متذكر شده و در مقام اثبات آن مي گويد:
روزي يحيي بن اكثم در مجلس واثق خليفه عباسي كه جمعي از علماء و فقها حضور داشتند، سؤال كرد كه چه كسي سر حضرت آدم (ع) را هنگامي كه حج به جا آورد، تراشيد؟
تمام حضار در پاسخ آن عاجز ماندند، واثق گفت: هم اكنون من كسي كه جواب اين سؤال را بدهد حاضر مي كنم، سپس شخصي را بدنبال حضرت هادي (ع) فرستاد و وي را به دربار خليفه دعوت كرد. امام نيز دعوت را پذيرفت و براي اظهار و بيان حقيقت به دربار واثق رفت. خليفه پرسيد: اي ابوالحسن به ما بگو چه كسي سر حضرت آدم را هنگام حج تراشيد؟ امام فرمود: اي واثق ترا به خدا سوگند مي دهم كه ما را از بيان و جواب آن معاف كني، خليفه گفت: ترا سوگند مي دهم كه جواب را بفرمايي!
امام فرمود: اكنون كه قبول نمي كني، پس مي گويم. پدرم مرا از جدم خبر داد و جدم از جدش كه رسول خدا باشد، اطلاع داد كه فرمود: براي تراشيدن سر آدم جبرئيل مأمور شد ياقوتي از بهشت آورد و به سر آدم كشيد تا موهاي سرش بريزد.
در مورد جاذبه اجتماعي و نفوذ سياسي امام هادي (ع) فقط مي توان همين را گفت كه يكي از تجليات و تشعشعات پرشكوه خداوند و تابش منبع فياض نور حق در وجود امام هادي (ع) متجلي و منعكس شده و از وجود حضرت نيز مانند آينه اي كه انوار گوناگون را در خود انعكاس مي دهد، ساطع بوده است. كسي را در عصر پيشواي دهم، توان نگاهي ممتد و حتي لحظه اي كوتاه به چهره او نبود. به محض نظر به رخسار پرفروغش آثار ضعف و سستي و ترس بر قلب ها سايه مي افكند. در كتاب هاي تاريخي آمده است كه حضور امام در هر مجلسي مورد تجليل و احترام عميق بود و خواسته و ناخواسته اطرافيان را تحت تأثير و نفوذ قرار مي داد و همنشينان وي همواره آرزوي مجالست و مراودت او را در سر داشتند.
با آنكه متوكل بارها در صدد بود تا به بهانه قيام مسلحانه امام دهم را از ميان بردارد، ولى هيچ گاه به اين بهانه دست نيافت. با اين حال، نتوانست حيات شريف آن حضرت را كه مانع خودكامگى هاى او به عنوان محور تفكر اسلامى بود و همچون مركزى كه شيعيان بر گرد آن پروانه وار مى چرخيدند، تحمل كند، لذا ايشان را بنا به روايتى، در تاريخ سوم رجب سال 245هجرى به شهادت رساند.
امام دهم در حالى كه هشت سال و پنج ماه از عمر شريفشان مى گذشت، به مقام امامت نايل شدند و پس از سى و سه سال به شهادت رسيدند و در سامرا دفن شدند (صلوات الله و سلامه عليه و على آبائه و أبنائه الطاهرين(
از بيانات گهربار آن حضرت است كه فرمودهاند :
الحكمة لا تنجع في الطبائع الفاسدة: حکمت در نهاد فاسد تأثير نمى كند.
در خاتمه بايد متذكر شويم كه امام هادي (ع) اصحاب فراواني دارند كه بسياري از آنها فخر شيعه هستند و از جمله آنهاحضرت عبدالعظيم حسني است كه در شهر ري مدفون است. او از اعاظم روات است و حضرت هادي به او خيلي احترام مي گذاردند. او كسي است كه ايمان را خدمت حضرت هادي به اين صورت عرضه داشت:
»خدا يکي است و شبيه براي او فرض نمي شود، جسم نيست بلكه خالق جسم است. همه چيز را خلق نموده است و همه چيز به دست او است و او مالك آنها است. محمد صلي الله عليه و آله پيامبر است و او آخر پيامبران است كه پيامبري بعد از او نخواهد آمد و دين او پايان همه اديان است، اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب وصّي پيامبر است و بعد از اميرالمؤمنين، حسن و حسين و علي بن حسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي و بعد از او فرزندش كه غايب مي شود و روزي ظاهر مي شود و جهان را انبوه از عدل مي كند بعد از آنكه ظلم انبوه باشد.« عبدالعظيم گفت: » اقرار دارم و مي گويم دوست شما دوست خدا و دشمن شما دشمن خدا است. اطاعت شما اطاعت خدا و مخالفت شما مخالفت خدا است. به معراج و سؤال در قبر و بهشت و جهنم و صراط و ميزان اعتقاد دارم و همه آنها حق است و مي دانم كه قيامت آمدني است. و بر واجبات الهي كه نماز، روزه، زكات، حج، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر است اقرار دارم.« حضرت فرمودند: »اي ابوالقاسم اين دين پسنديده است، خداوند را بر آن ثابت بدارد.«
عبدالعظيم رحمه الله دين اعتقادي را عرضه داشت زيرا تنها اعتقاد نمي تواند موجب نجات باشد. ديني موجب نجات است كه توأم با عمل باشد. از اين جهت حضرت هادي (ع) ايمان را چنين فرموده اند. ابودعامه مي گويد: به عيادت حضرت هادي رفتم آن بزرگوار فرمودند: چون به عيادت من آمدي بر من حقي پيدا كرده اي، براي اداي حقت روايتي از پدرم كه از پدرانش و از اميرالمؤمنين و او از رسول اكرم عليه السلام نقل كرده است مي گويم:
«قال رسول الله: الايمان ما وقّدته القلوب و صدقته الاعمال»
ايمان چيزي است كه در دل جايگزين شده است و اعمال، گفتار و كردار آن را تصديق مي كند.
از اين جهت در قرآن شريف و روايات اهل بيت فراوان ديده مي شود كه از افرادي كه مرد عمل نيستند سلب ايمان شده است.
----
فضائل امام هادي عليه السلام
امامان و پيشوايان معصوم عليهمالسلام انسانهاي كامل و برگزيدهاي هستند كه به عنوان الگوهاي رفتاري و مشعلهاي فروزان هدايت جامعه بشري از سوي خدا تعيين شدهاند گفتار و رفتار و خوي و منش آنان ترسيم حيات طيبه انساني و وجودشان تبلور تمامي ارزشهاي الهي است. آنان به تعبير امام هاديعليه السلام اين چنيناند: '-السلامُ عليکُم يا... - مَعدِنَ الرَّحمَةِ وَ خُزانَ العِلمِ و مُنتَهَي الحِلمِ وَ اُصُولَ الكَرَمِ وَ قادَةَ الاُمَمِ وَ اَولِياءَ النِّعَمِ و عَناصِرَ الاَبرارِ و دَعائِمَ الاَخيارِ وسَاسةَ العِبادِ و اَركانَ البِلادِ و اَبوابَ الايمانِ و اُمَناءَ الرحمنِ و سُلالةَ النَّبيّين و صَفوَةَ المُرسَلين و عِترَةَ خيرَةِ رَبِّ العالَمين ، -السلام علي ...- مَصابيحِ الدُّجَي و اَعلامِ التُقَي و ذَوي النُهي و اُولِي الحِجَي و كَهفِ الوَرَي و وَرَثَةِ الاَنبِياءِ والمَثَلِ الاَعلَي وَالدَّعوَةِ الحُسني و حُجَجِ اللهِ عَلي اَهلِ الدُنيا وَالآخِرَةِ وَالاُولَي'؛ معدن رحمت، گنجينه داران دانش، نهايت بردباري و حلم، بنيانهاي كرامت و ريشههاي نيكان، عصاره و برگزيده پيامبران، پيشوايان هدايت، چراغهاي تاريكيها، پرچمهاي پرهيزگاري، نمونههاي برتر و حجتهاي خدا بر جهانيان هستند.(1) بدون شك، ارتباط با چنين چهرههايي و پيروي از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستيابي به كمال انسانيت و سعادت هر دو جهان است. پيشواي دهم عليه السلام يكي از پيشتازان دانش و تقوا و كمال است كه وجودش مظهر فضائل اخلاقي و كمالات نفساني و الگوي حقجويان و ستم ستم ستيزان است. امام هادي عليهالسلام پيوسته تحت نظر حكومتهاي جور بود و سعي ميشد كه آن حضرت با پايگاههاي مردمي و افراد جامعه تماسي نداشته باشد با اين حال آن مقدار از فضائل اخلاقي كه از او بروز كرده، دانشمندان و شرح حال نويسان و حتي دشمنان اهلبيت عليهم السلام را به تحسين و تمجيد آن وجود الهي واداشته است.
پارسايي و انس با پروردگار آنچنان نمودي در زندگي امام نقي عليه السلام داشت كه برخي از شرح حال نويسان در مقام بيان برجستگيها و صفات والاي آن گرامي به ذكر اين ويژگي پرداختهاند. 'ابن كثير' مينويسد: 'كان عابداً زاهداً'، او عابدي وارسته و زاهد بود. ابن عباد حنبلي نيز ميگويد: 'كان فقيهاً، اماماً، متعبداً...'؛ او فقيه و امام عابد بود.
ابوعبدالله جُنيدي ميگويد: 'سوگند به خدا، او بهترين مردم روي زمين و برترين آفريدههاي الهي است. 'ابن حَجَر' در شرح حال آن حضرت مينويسد: 'و كانَ وارِثَ اَبِيهِ عِلماً و سَخاءً' او در دانش و بخشش وارث پدرش بود.(2) 'متوكل' در نامهاي كه براي امام مينويسد خاطرنشان ميكند: اميرالمؤمنين عارف به مقام شما است و حق خويشاوندي را نسبت به شما رعايت ميكند و طبق آنچه مصلحت شما و خانوادهتان ميباشد عمل ميكند. اينك به منظور سرمشق گرفتن از اخلاق كريمه و رفتار سازنده آن حضرت نمونههايي را يادآور ميشويم.
الف- انس با معبود
پيشوايان معصوم عليهم السلام در بالاترين درجه مقام شناخت حق تعالي قرار داشتند و همين درك و بينش عميق، آنان را به ارتباط و انس هميشگي با خدا واداشته و شعلههاي آتش عشق به معبود و وصال به حق بر جانشان شرر ميافكند و آرامش را از انان سلب ميكرد. امام هادي عليه السلام شب هنگام به پروردگارش روي ميآورد شب را با حالت خشوع به ركوع و سجده سپري ميكرد و بين پيشاني نورانيش و زمين جز سنگريزه و خاك حائلي وجود نداشت و پيوسته اين دعا را تكرار مينمود: 'اِلهي مُسئٌ قَد وَرَدَ، و فَقيرُ قَد فَصَدَ، لاتُخيبُ مَسعَاهُ وَارحِمهُ وَاغفِر لَهُ خَطَأه'؛ بارالها! گنهكاري بر تو وارد شده و تهيدستي به تو روي آورده است، تلاشش را بينتيجه مگردان و او را مورد عنايت و رحمت خويش قرارداده و از لغزشش در گذر.(3) پارسايي و انس با پروردگار آنچنان نمودي در زندگي امام نقي عليه السلام داشت كه برخي از شرح حال نويسان در مقام بيان برجستگيها و صفات والاي آن گرامي به ذكر اين ويژگي پرداختهاند. 'ابن كثير' مينويسد: 'كان عابِداً زاهداً'، او عابدي وارسته و زاهد بود.(4) ابن عباد حنبلي، نيز ميگويد: 'كان فقيهاً، اماماً، متعبداً...'؛ او فقيه و امام عابد بود.(5)
امام هادي عليه السلام همچون پدر بزرگوارش كانون سخاوت و كرم بود و گاهي مقدار انفاق به حدي از فزوني ميرسيد كه 'ابن شهر آشوب' در مناقب مينويسد: ابوعمر وعثمان بن سعيد و احمد بن اسحاق اشعري و علي بن جعفر همداني به نزد علي بن حسن عسكري رفتند احمد ابن اسحاق از وامي كه برگردنش بود نزد حضرت شكايت كرد، آنگاه امام به عمرو كه وكيلش بود، فرمود: به او سي هزار دينار و به علي بن جعفر نيز سي هزار دينار بپرداز و خود نيز سي هزار دينار برگير. دانشمندي مانند ابن شهر آشوب پس از نقل آن ميگويد: ' اين مقدار انفاق، معجزهاي است كه جز پادشاهان از عهده كسي ساخته نيست و تاكنون اين مقدار انفاق را از كسي نشنيدهام.'
ب- سخاوت و جود
امامان معصوم عليهم السلام براي مظاهر دنيوي از جمله مال و ثروت ارزش ذاتي قائل نبودند و سعي ميكردند به حداقل آن كه زندگي معمولي روزانه آنان را تامين كرده اكتفا كنند و آن بزرگواران را در راه انجام وظايف مردمي و اجتماعي ياري رساند بسنده كنند و مازاد آن را در راههايي كه موجب خشنودي خداوند بود صرف كنند. يكي از اين راهها انفاق به افراد تهيدست و نيازمند ميباشد. اين سياست خداپسندانه مالي 'كه در زندگي همه معصومين عليهمالسلام در سطح گستردهاي به چشم ميخورد' علاوه بر جنبههاي معنوي و آثار اخروي، عامل مهمي در كاهش فقر و فاصله طبقاتي جامعه اسلامي و تاليف قلوب افراد و حفظ شخصيت وعلاقهمند ساختن آنان به مكتب اهلبيت و جلوگيري از ارتباط گرفتن و نزديك شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود. در پرتو برخورداري ائمه عليهم السلام از اين خلق نيكو، وجود آن بزرگواران پيوسته مايه اميد، و خانهشان نه تنها مركز نشر دانش، بلكه پناهگاه افراد نيازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسانهاي مختلف به ويژه آنان كه از راه دور آمده بودند، بود. اين مساله هم براي عموم مردم جا افتاده بود، به گونهاي كه وقتي فرد نيازمند و درماندهاي را ميديدند او را به خانه امامان عليهم السلام راهنمايي ميكردند، و هم براي خود افراد درمانده، بدين معني كه به محض مواجه شدن با مشكلي مستقيماً سراغ خانه امامت را ميگرفتند. امام هادي عليه السلام همچون پدر بزرگوارش كانون سخاوت و كرم بود و گاهي مقدار انفاق به حدي از فزوني ميرسيد كه 'ابن شهر آشوب' در مناقب مينويسد: ابوعمر وعثمان بن سعيد و احمد بن اسحاق اشعري و علي بن جعفر همداني به نزد علي بن حسن عسكري رفتند احمد ابن اسحاق از وامي كه برگردنش بود نزد حضرت شكايت كرد، آنگاه امام به عمرو كه وكيلش بود، فرمود: به او سي هزار دينار و به علي بن جعفر نيز سي هزار دينار بپرداز و خود نيز سي هزار دينار برگير. دانشمندي مانند ابن شهر آشوب پس از نقل آن ميگويد: ' اين مقدار انفاق، معجزهاي است كه جز پادشاهان از عهده كسي ساخته نيست و تاكنون اين مقدار انفاق را از كسي نشنيدهام.'(6) اسحاق جلّاب ميگويد: براي ابوالحسن گوسفندان زيادي خريدم، سپس مرا خواست و از اصطبل منزلش به جاي وسيعي برد كه من آنجا را نميشناختم، سپس تمامي آن گوسفندان را بين كساني كه آن حضرت دستور ميداد توزيع كردم.(7) در روايت ديگر، زمان خريد و توزيع گوسفندان روز 'تَروِيه'(روز هشتم ذي الحجّه)، ذكر شده است.(8) از اين روايت برميآيد كه آن حضرت در مسائل مالي و انفاقهاي جزئي نيز مسائل امنيتي و حفاظتي را رعايت ميكرده و اين بيانگر شدت محدوديت آن حضرت از سوي دستگاه حكومتي است، با اين حال امام اين كار را تحت تاثير پوشش قرباني انجام داد تا هرگونه سوء ظن را نسبت به خود از بين ببرد.
ج- حلم و بردباري
حلم و بردباري از ويژگيهاي مهمي است كه مردان بزرگ به ويژه رهبران الهي كه بيشترين برخورد و اصطكاك را با مردم نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو اين خلق نيكو افراد بسياري را به سوي خود جذب كردند. امام هادي عليه السلام همچون نياكان خود در برابر ناملايمات بردبار بود و تا جايي كه مصلحت اسلام ايجاب ميكرد با دشمنان حق و ناسزاگويان و اهانتكنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباري برخورد ميكرد. 'بريحه عباسي'- كه از سوي دستگاه خلافت به سمت پيشنمازي مكه و مدينه منصوب شده بود - از امام هادي عليه السلام نزد متوكل بدگويي كرد و براي او نوشت: اگر نيازي به مكه و مدينه داري علي بن محمد را از اين دو شهر بيرون كن زيرا او مردم را به سوي خود خوانده و گروه زيادي از او پيروي كردهاند. بر اثر سعايتهايي پي در پي 'بريحه' متوكل امام را از كنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا صلي الله عليه و آله تبعيد كرد. هنگامي كه امام عليه السلام از مدينه به سمت 'سامراء' در حركت بود 'بريحه' نيز او را همراهي كرد. در بين راه 'بريحه' رو به امام عليه السلام كرد و گفت: 'تو خود ميداني كه عامل تبعيد تو من بودم. با سوگندهاي محكم و استوار سوگند ميخورم كه چنانچه شكايت مرا نزد اميرالمؤمنين يا يكي از درباريان و فرزندان او ببري، تمامي درختانت را (در مدينه) آتش ميزنم و محبّان و خدمتكارانت را ميكشم و چشمههاي مزرعههايت را كور خواهم كرد و بدان كه اين كارها را خواهم كرد. امام عليه السلام متوجه او شد و فرمود: 'نزديكترين راه براي شكايت از تو اين بود كه ديشب شكايت تو را نزد خدا بردم و من شكايت از تو را كه بر خدا عرضه كردم نزد غير او از بندگانش نخواهم برد.' 'بريحه' چون اين سخن را از امام عليه السلام شنيد، به دامن آن حضرت افتاد و تضرع و ناله كرد و از او تقاضاي بخشش نمود. امام عليه السلام فرمود: تو را بخشيدم.(9)
امام عليه السلام متوجه او شد و فرمود: 'نزديكترين راه براي شكايت از تو اين بود كه ديشب شكايت تو را نزد خدا بردم و من شكايت از تو را كه بر خدا عرضه كردم نزد غير او از بندگانش نخواهم برد.' 'بريحه' چون اين سخن را از امام عليه السلام شنيد، به دامن آن حضرت افتاد و تضرع و ناله كرد و از او تقاضاي بخشش نمود. امام عليه السلام فرمود: تو را بخشيدم.
د- هيبت و شكوه
امامان عليهم السلام مظاهر قدرت و عظمت خداوند و معادن كلمات و حكمت ذات مقدس حق و منبع تجليات و انوار خاصه او هستند. بر اين اساس از يك قدرت معنوي فوق العاده و نفوذ و هيبت خاصي برخوردارند. اين هيبت و عظمت خدادادي را در زيارت جامعه از زبان امام هادي عليه السلام چنين ميخوانيم: طَأطَأ كُلُ شَريفٍ لِشَرَفِكُم، وَ بَخَعَ كُلُ مُتَكَبِّرٍ لِطاعَتِكُم، وَ خَضَعَ كُلُ جَبارٍ لِفَضلِكُم، وَ ذَلَّ كُلُّ شَيءٍ لَكُم'؛ هر بزرگ و شريفي در برابر بزرگواري و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بيني به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگويي در برابر فضل و برتري شما فروتني كرده و همه چيز براي شما خوار و ذليل گشته است. روي اين جهت بارها اتفاق ميافتاد كه حاكمان جور در غياب امامان عليهم السلام تصميمات خطرناكي نسبت به آنان ميگرفتند ولي به محض رويارو شدن با آنان و نگاه به رخسار پرفروغشان، كابوس ترس و وحشت بر دلهايشان سايه ميافكند به گونهاي كه مجبور ميشدند از تصميم خود برگردند. طبرسي در اعلام الوري به سند خود از امام محمدبن اشتر علوي نقل كرده است كه گفت: به همراه پدرم بر در سراي متوكل بوديم، من در آن هنگام كودكي بودم و در ميان گروهي از مردم از طالبين و عباسيان و جعفرين ايستاده بودم كه ناگهان ابوالحسن وارد شد. مردم همگي از مركبهاي خويش پايين آمدند تا آن حضرت به درون رفت. يكي از حاضران از ديگري پرسيد! به خاطر چه كسي بيرون آمديم؟ به خاطر اين بچه، حال آن كه او از نظر سال از ما بزرگتر و شريفتر نبود. به خدا سوگند ديگر به احترام او از مركب خويش پايين نخواهم آمد پس ابوهاشم جعفري گفت: به خدا قسم كودكان چون او را ميبينند به احترام او پياده ميشوند هنوز ديري نگذشته بود كه آن حضرت به طرف مردم آمد. حاضران چون او را ديدند باز به احترام وي پياده شدند ابوهاشم خطاب به حاضران گفت: مگر نميگفتيد ديگر به احترام او پياده نميشويد؟ پاسخ دادند: به خدا قسم احترام خود را از دست داديم و از مركبهاي خود پياده شديم. زيدبن موسي چندين بار به 'عمر بن فَرَج' گوشزد كرد و از او خواست كه وي را بر فرزند برادرش 'امام هادي' مقدم بدارد و ميگفت: او جوان است و من عموي پدر او هستم و عمر سخن او را براي امام هادي عليه السلام نقل كرد. امام فرمود: 'يك بار اين كار را بكن فردا مرا پيش از او در مجلس بنشان سپس ببين چه خواهد شد.' روز بعد 'عمر' امام هادي عليه السلام را دعوت كرد و آن حضرت در بالاي مجلس نشست. سپس به 'زيد' اجازه ورود داد زيد در برابر امام عليه السلام بر زمين نشست.(10) چون روز پنج شنبه شد ابتدا به زيد اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشيند، سپس از امام خواست تا وارد شود امام عليه السلام داخل شد. هنگامي كه چشم زيد به امام عليه السلام افتاد و هيبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده كرد از جايش برخواست و امام را بر جاي خود نشاند و خود در برابر او نشست.(11(
هـ - امام و مشكلات مردم
ائمه عليهم السلام نه تنها در زمينه عبادي و بندگي خدا پيشگام بودند وهيچ كس در اين ميدان گوي سبقت را از آنان نربود، بلكه در زمينههاي اجتماعي و رسيدگي به كمبودها و مشكلات مردم و برطرف كردن گرفتاريهاي آنان نيز پيشگام بودند، به گونهاي كه كسي از در خانه آنان نااميد باز نميگشت. تاريخ، نام افراد زيادي را كه براي حل مشكل و رفع گرفتاري خود به پيشواي دهم عليه السلام مراجعه كرده و از محضر آن حضرت با خشنودي بازگشتهاند، ثبت كرده است. كه در اين مجال به يك نمونه اشاره ميگردد:
محمد بن طلحه نقل ميكند: امام هادي عليه السلام روزي براي كار مهمي سامرا را به مقصد دهكدهاي در اطراف، ترك كرد در اين فاصله، عربي سراغ آن حضرت را گرفت به او گفته شد: امام عليه السلام به فلان روستا رفته است. مرد عرب به سمت دهكده حركت كرد وقتي به محضر امام عليه السلام رسيد گفت: من از اهل كوفه و از متمسكان به ولايت جدت اميرمؤمنان عليه السلام هستم ولي بدهي سنگيني مرا احاطه كرده است چندان كه قدرت تحمل آن را ندارم. و كسي را جز شما نميشناسم كه حاجتم را برآورد. امام عليه السلام پرسيد: بدهكاريت چقدر است؟ عرض كرد: حدود ده هزار درهم. امام عليه السلام او را دلداري داد و فرمود ناراحت نباش مشكلت حل خواهد شد. دستوري به تو ميدهم عمل كن و از اجراي آن سرمتاب. اين دستخط را بگير، هنگامي كه به سامرا آمدي مبلغ نوشته شده در اين ورقه را از من مطالبه كن هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در اين باره كوتاهي كني. پس از بازگشت امام عليه السلام به سامرا مرد عرب، در حالي كه عدهاي از اطرافيان خليفه و مردم در محضر آن حضرت نشسته بودند وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام عليه السلام به آن حضرت، با اصرار، دين خود را مطالبه كرد. امام عليه السلام با نرمي و ملايمت و عذرخواهي از تاخير آن، از وي مهلت خواست تا در وقت مناسب، آن را پرداخت كند، ولي مرد عرب همچنان اصرار ميكرد كه هم اكنون بايد بپردازي. جريان به متوكل رسيد. دستور داد سي هزار دينار به امام عليه السلام بدهند. امام عليه السلام پولها را گرفت و همه را به آن مرد عرب داد. او پولها را گرفت و گفت خدا بهتر ميداند كه رسالتش را در چه خانداني قراردهد.(12)
پينوشتها:
1. زيارت جامعه کبيره، مفاتيح الجنان.
2. ائمتنا، ج2، ص252.
3. ائمتنا، ج2، ص257/ سيرة الامام العاشر علي الهادي، ص55.
4. الصواعق المحرقة، ص207/ البداية والنهاية، ج11، ص15.
5. تاريخ اجمالي پيشوايان عليهم السلام.
6. مناقب، ج4، ص409.
7. الكافي، ج1، ص498.
8. اعيان الشيعه، ج2، ص37.
9. اثبات الوصيه، صص196و197.
10. اعيان الشيعة، ج7، ص128.
11. اعلام الوري، ص347.
12. بحارالانوار، ج50، ص175/ الفصول المهمة، ص278.
---------------------
خورشيد سامرّا
بعد از شهادت امام هادى عليهالسلام در سال 254 ق. فرزندش امام حسن عسكرى عليهالسلام به پيشوايى شيعيان اثنى عشرى منصوب گرديد.(1)
آن حضرت در سال 260 ق. به شهادت رسيد و بدن مطهّرش در كنار قبر شريف پدر بزرگوارش به خاك سپرده شد.(2)
خلفاى معاصر آن حضرت، عبارتند از:
1. المعتزّ بالله (252ـ 255ق.)؛
2. المتهدى بالله (255ـ 256ق.)؛
3. المعتمد بالله (256 ـ 276 ق.).
عصر آن حضرت، عرصه خطر و حذر بود. سخنان پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه عليهمالسلام درباره دوازده(3) امام عليهمالسلام و حضرت مهدى عليهالسلام ، هراس را بر حاكمان عباسى مستولى ساخته بود. هرچه گردونه زمان به جلو مىرفت، اين وحشت بيشتر مىشد. سختگيرى خلفاى عباسى و بيم آنان، از زمان منصور دوانيقى ظاهر بود؛ ولى از عصر امام جواد عليهالسلام به بعد، شتاب و شدت بيشترى گرفت و سبب شد حاكمان بغداد و سامرّا بر تلاش خصمانه خود بيفزايند. مجموع عمر شريف امام جواد، امام هادى و امام عسكرى عليهمالسلام از 65 سال تجاوز نمىكند. زيرا تولد امام جواد عليهالسلام در سال 195 ق. و شهادت امام حسن عسكرى عليهالسلام در سال 260 ق. بوده است.
امام حسن عسكرى عليهالسلام همواره تحت نظر مأموران و جاسوسان دربار بود. بنا به نقل يكى از خدمتگزاران، آن حضرت مجبور بود هر دوشنبه و پنجشنبه در دارالخلافه حاضر شود و حضور خويش را در سامرّا به اطلاع حكومت بنىعباس برساند.(4)
ستم، بيداد مىكرد و شمشير حاكمان سامرّا، بر سر امام و شيعيان عريان بود. نويد اميد بخش ميلاد «قائم»، خواب را از چشم دژخيمان ربوده بود. آنان از راههاى مختلف، زندگى امام حسن عسكرى عليهالسلام را نظارت مىكردند و آن حضرت هميشه در حال «تقيّه» به سر مىبرد.
«على بن جعفر» از «حلبى» نقل مىكند:در يكى از روزها كه قرار بود امام عليهالسلام به دارالخلافه برود، ما در عسكر به انتظار زيارت او جمع شديم. در اين حال، از سوى آن حضرت توقيعى به اين مضمون به ما رسيد:«كسى بر من سلام نكند و با دست به سوى من اشاره نكند؛ زيرا در امان نيستيد.»
عثمان بن سعيد عَمْرى ـ از صميمىترين ياران امام ـ زير پوشش روغنفروشى، وجوه و اموال شيعيان را در ظرفها و مشكهاى روغن قرار مىداد و به حضور امام عسكرى عليهالسلام مىرساند.(5)
«على بن جعفر» از «حلبى» نقل مىكند:
در يكى از روزها كه قرار بود امام عليهالسلام به دارالخلافه برود، ما در عسكر به انتظار زيارت او جمع شديم. در اين حال، از سوى آن حضرت توقيعى به اين مضمون به ما رسيد:
«كسى بر من سلام نكند و با دست به سوى من اشاره نكند؛ زيرا در امان نيستيد.»(6)
شيعيان براى ديدن امام، با مشكلاتى مواجه مىشدند. لذا سعى مىكردند امام را در مسير حركت، به بهانههاى گوناگون مانند طلب كمك مالى، ديدار كنند.(7)
هنگامى كه امام، همراه خليفه در مسيرى حركت مىكرد، شيعيان در طول مسير، خود را براى ديدن امام آماده مىكردند؛(8) چرا كه امكان ديدار مستقيم با آن بزرگوار در خانهاش نبود.
قم، بر بلنداى شكوه
در اين هنگامه سخت، «قم» پاسدار مكتب امامت بود و جريانى از «نور»، سامرّا و قم را به هم متصل ساخته بود.
كاروانهاى قميّون به سوى سامرّا در حركت بود و محدّثان عالى قدر «مكتب حديثى قم» قافله سالار اين كاروانها بودند.
فرزانگان قم در ميان مجموع شاگردان آن حضرت ـ كه بيش از صد نفر بودند(9)ـ بسان ستارگانى پرفروغ مىدرخشيدند؛ چهرههايى مانند:
احمد بن اسحاق اشعرى قمى(10) ، عبدالله بن جعفر حِمْيَرى(11)، احمد بن محمد بن عيسى اشعرى(12)، سعد بن عبدالله (13)، على بن حسين (بابويه)(14)، محمد بن احمد بن جعفر قمى(15)، محمد بن حسن صفّار(16)، محمد بن ريّان بن صَلْت(17)، على بن ريّان (18)، حسين بن اشكيب (خادم قبر)(19)، عروة الوكيل قمى(20)، محمد بن ابىالصهبان(21)، يعقوب بن اسحاق(22)، محمد بن على بن عيسى اشعرى(23)، داود بن عامر اشعرى(24)، احمد بن ادريس قمى(25)، سهل بن زياد آدمى(26)، حسين بن حسن بن ابان.(27)
ستارگان تابناك قم
1. «احمد بن اسحاق قمى» در آن دوران، فروزندهترين آفتاب آن بام بود. «محمد بن جرير طبرى» در شأن او چنين مىگويد:
«و كان احمد بن اسحاق القمى الاشعرى، شيخ الصدوق وكيل ابى محمد. فلمّا مضى ابومحمد الى كرامة الله عزّوجل و اقام على وكالته مع مولانا صاحب الزّمان، تخرج اليه توقيعاته... ؛(28) احمد بن اسحاق، استاد شيخ صدوق و نماينده امام عسكرى عليهالسلام بود. وقتى آن حضرت رحلت كرد، وكالت حضرت صاحب الزّمان را برعهده گرفت. از طرف آن حضرت، نامههايى خطاب به او صادر مىشد... .»
دانشمندان علم رجال، او را رابط قميّون و امام و از اصحاب مخصوص امام عسكرى عليهالسلام شمردهاند.(29)
وى وكيل و نماينده امام عسكرى عليهالسلام در قم بود. لذا طبق دستور آن حضرت، مسجدى در اين شهر بنا كرد كه هم اكنون پابرجا است.
در «خلاصة البلدان» آمده است:
«حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام وكلايى به جهت «اخذ خراج» تعيين فرموده و به ايشان گفته بود كه از وجوه مقاسمه و خراج قم در آن مسجدى بنا نهند و ايشان صفّهاى در مسجد جامع ـ واقع در بيرون قم، به قرب روضه مقدّسه فاطميه، در كنار رودخانه ـ كه مشهور و معروف است به مسجد حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام به فرموده آن حضرت از وجوه خراج ساختند كه الحال، آن مسجد كثيرالفيض باقى و نمازگاه شيعيان است.»(30)
در «بحارالانوار» روايتى نقل شده كه از آن استفاده مىشود، او نماينده امام عليهالسلام در موقوفات قم بوده است.(31) بنابراين، مىتوان وى را از جمله متوليان آستانه مقدّسه حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام نام برد.
نشانههاى آشكارى كه بر وكالت احمد بن اسحاق از ناحيه امام عسكرى عليهالسلام دلالت مىكنند؛ عبارتند از:
الف) در «كمال الدّين» نام او در فهرست وكلايى كه به مقام تشرّف نايل آمدهاند، ذكر شده است: «و مِنْ قم احمد بن اسحاق».(32)
ب) در خبرى كه «كلينى» نقل مىكند، از قول «حسن بن نصر» مىگويد:
«فجائنى بعض الوكلاء بثياب و دنانير و خلفها عندى... ثم جائنى احمد بن اسحاق بجميع ما كان معه.»(33)
ج) «طبرى» مىگويد:
«و كان احمد بن اسحاق القمى الاشعرى، شيخ الصدوق وكيل ابى محمد. فلما مضى ابومحمد الى كرامة الله عزّوجل و اقام على وكالته مع مولانا صاحب الزّمان تخرج اليه توقيعاته... .»(34)
د) «مجلسى» به نقل از تاريخ قم مىنگارد:
«احمد بن اسحاق الاشعرى و كان وكيلاً فى الاوقاف بقم.»(35)
ه) در منابع ديگر نيز آمده است:
«ممّا يؤيّد على أنّه كان وكيلاً للعسكرى بقم ما اشار اليه البحرانى فى مدينة المعاجز قال ما رواه الصدوق بسنده المتصل الى سعد بن عبدالله القمى فى حديث له مع ابى محمد الحسن بن على العسكرى و احمد بن اسحاق الوكيل.»(36)
از اين شواهد استفاده مىشود كه احمد بن اسحاق، علاوه بر آن كه وكيل امام عسكرى عليهالسلام بود، به مقام وكالت امام عصر عليهالسلام نيز مفتخر گرديد.
يكى از جلوههاى بارز محدّثان قمى «امامشناسى» آنان بود. از اين رو، احمد ـ كه در زمان امام حسن عسكرى عليهالسلام از بزرگان و مفاخر قم است ـ به حضور امام عليهالسلام مىرسد و از آن حضرت مىخواهد تا امام؛ جانشين بعد از خود را معرفى نمايد.
در اين كه احمد، نماينده سفير بوده، هيچ جاى ترديد نيست؛ ولى اين كه مستقلاًّ نماينده امام بوده باشد، محل اختلاف است.(37)
يكى از جلوههاى بارز محدّثان قمى «امامشناسى» آنان بود. از اين رو، احمد ـ كه در زمان امام حسن عسكرى عليهالسلام از بزرگان و مفاخر قم است ـ به حضور امام عليهالسلام مىرسد و از آن حضرت مىخواهد تا امام؛ جانشين بعد از خود را معرفى نمايد. امام عسكرى عليهالسلام مىفرمايد:
«اى احمد بن اسحاق! خداوند از آن زمان كه آدم را آفريد تا روز قيامت، هرگز زمين را از حجّت خالى نگذاشته و نمىگذارد. خداوند از بركت وجود امام، زمين را از بلا محفوظ مىدارد و بارانش را نازل مىكند و بركات نهفته در دل زمين را آشكار مىسازد.»
احمد بن اسحاق مىگويد: عرض كردم: پيشوا و امام بعد از شما كيست؟
حضرت به سرعت برخاست و به اتاق ديگر رفت و طولى نكشيد كه بازگشت و پسر بچهاى مانند قرص ماه را كه حدود سه سال داشت به دوش گرفته بود. آنگاه فرمود:
«يا احمد بن اسحاق لولا كرامتك على الله عزّوجل و على حججه ما عرضتُ عليك ابنى هذا... (38)؛ اى احمد بن اسحاق! اگر نزد خداوند و امامان محترم نبودى، پسرم را به تو نشان نمىدادم. او هم نام و هم كنيه رسول خدا است. زمين را پر از عدل و داد مىكند؛ آنگونه كه از ظلم و ستم پر شده باشد.»
احمد بن اسحاق، دانشمند و محدّثى آگاه و دور انديش است. وى مىگويد:
به حضور امام حسن عسكرى عليهالسلام رسيدم و از او در خواست كردم چيزى بنويسد تا اگر نامهاى از او رسيد، خط آن حضرت را بشناسم (و دشمن نتواند به نام امام، نامه جعل كند) امام عليهالسلام فرمود: «خط من گاهى با قلم باريك و گاهى با قلم درشت است؛ اگر چنين تفاوتى مشاهده كردى، نگران نباش.»(39)
پىنوشتها:
1. اصول كافى، ج 1، ص 497/ مروج الذّهب، ج 1، ص 84/ كشف الغمّة، اربلى، ج 2، ص 384.
2. ارشاد، شيخ مفيد، ص 345.
3. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ص 54.
4. الغيبة، شيخ طوسى، ص 129.
5. همان، صص 214 و 215.
6. بحارالانوار، مجلسى، ج 50، ص 269، ح 34/ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 439/ الصراط المستقيم، ج 1، ص 207.
7. كشف الغمّه، ج 2، ص 413.
8. همان، ص 425/ اصول كافى، ج 1، ص 509/ ارشاد، ص 387/ اعلام الورى، ص 370/ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 444/ الصراط المستقيم، ج 2، ص 208.
9. شيخ طوسى تعداد آنان را بيش از صد نفر و بعضى نيز تا 213 نفر معرفى كردهاند.(حياةالامام العسكرى(ع)، محمد جواد طبسى، صص 345 ـ 413).
10. رجال طوسى، صص 427 ـ 437 (ضمن اصحاب امام عسكري عليه السلام)/ رجال برقى، ص 60 (اصحاب ابىمحمد العسكرى(ع))/ رجال نجاشى، ص 91، ش 225.
11. رجال برقى، ص 60/ رجال طوسى، ص 432.
12. رجال نجاشى، ص 81، ش 198.
13. رجال طوسى، ص 431 (عاصره عليه السلام و لم اعلم انّه روى عنه)/ رجال نجاشى، ص 177، ش 467.
14. رجال نجاشى، ص 261، ش 684/ خلاصةالاقوال، ص 94، ش 20.
15. رجال طوسى، ص 436، ش 17.
16. همان، ش 16/ رجال نجاشى، ص 354، ش 948.
17. رجال نجاشى، ص 730، ش 1009.
18. رجال طوسى، ص 433، ش 14/ رجال نجاشى، ص 278، ش 731.
19. رجال طوسى، ص 429/ رجال نجاشى، ص 44، ش 88 .
20. رجال طوسى، ص 433، ش 15.
21. رجال برقى، ص61/ رجال طوسى، ص435، ش5.
22. رجال طوسى، ص 437.
23. رجال نجاشى، ص 371، ش 1010/ خلاصة الاقوال، ص 160، ش 141.
24. رجال برقى، ص 61/ رجال طوسى، ص 431.
25. رجال طوسى، ص 428، ش 16/ رجال نجاشى، ص 92، ش 228.
26. رجال برقى، ص 60/ رجال طوسى، ص 431/ رجال نجاشى، ص 185، ش 490.
27. رجال طوسى، ص 430.
28. دلائل الامامة، طبرى، ص 272/ حياة الامام العسكرى، ص 333.
29. احتجاج، طبرسى، ص 272.
30. خلاصة البلدان، صفى الدّين محمد بن محمد هاشم حسينى قمى، ص 95.
31. بحارالانوار، ج 50، ص 323، ح 17.
32. كمال الدّين، صدوق، ج 2، ص 442، (باب 43، ح 16).
33. اصول كافى، ج 1، ص 517.
34. دلائل الامامة، ص 272.
35. بحارالانوار، ج 50، ص 333.
36. مدينةالمعاجز، ص 568/ الصراط المستقيم، ج 2، ص 213.
37. الغيبة، طوسى، ص 257.
38. كمال الدّين، ج 2، ص 384، (باب 38، ح 1).
39. مناقب آل ابيطالب(ع)، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 433.
برخی مطالب برگرفته از وب سایت تبیان میباشد